به خدا دروغ نمیگم
|
نگاه غضبناک نکن....
به خدا دروغ نمیگم + نوشته شده توسط خشایار در سی ام بهمن 1386 و ساعت
22:42 |
اگه فرض کنیم خدایی هست...
۲ تا حالت داره یا میوتنه تو کارای ما دخالت کنه...ا نمیتونه اگه نمیتونه که خوب دیگه کشکه...خودمونیم و خودمون...فقط قضیه اینجاش درد داره که اگه فرض کنیم قراره همه چی دست خودمون باشه...و فقط خود آدما مسئول رفتاراشون هستن و وقتی بهترین دوستت حتی حاضر نیست آخرین حرفای تو رو گوش بده ...اون موقع بازم میتونی اعتراض کنی که اصلا چرا به دنیا اومدی...چرا به دنیا اومدی که به آدم اعتماد کنی و اونا .... اگرم خدا میتونه دخالت کنه و قسمت و سرنوشت و این چیزا هست... که دمش گرم...همچین یه حال تپلیه به ما داره میده....دستش درد نکنه...رسما ما رو .... باشه + نوشته شده توسط خشایار در بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت
8:44 |
اول سخن آنکه بنده حالم خفنلی مگسیست.......................
محرم آمد و رفت.... ملحدی هستم که دم از اجر مولا میزنم همدم زندیق دم از لا و الا میزنم گر تو هم نشناختی ما را به کار خود بمان محتسب حدِ مرا زد نور بالا میزنم .... کلا من {פ٪٫!} من یعنی گند زدم به همه چی... عوضش دروغ نگفتم...نه؟ کدوم بهتره...فیلم بازی کنیم که روشنفکریم یا صادق باشیم به خدا راست گفتم چرا خودشو جای من نمیذاره....چرا یهو همه گذشته رو فراموش میکنیم و قضاوت میکنیم داوری پولکی همینه همینه!! منم! میشناسیم نه؟ شاید اصلا جای دیگه ای گیری...اما اگه نیستی تو رو خدا فکر کن....اصلا فکر کن منو نمیشناسی....
********************* یه دانشجو حقوق تو بازداشتگاه وزارت اطلاعات خودکشی شد...جسدش رو دفن کردند... چه روز خوبی من و بازجو و امرسان گور پدر بابا و مامان! ********************* من {٪¤×¤،،،} ...خوب حداقل به حرفام گوش کن....من حق رو به تو میدم اما... ******************** من یه جوون مجرد ۲۲ ساله هستم( خوب حالا یه کمی کمتر) راستشو بخوای دوست دخترم ندارم ...خب؟ بعد اونوقت ما تو خونمون یه کانال های عجیبی رومیگیرم از خونه همسایمونه احتمالا بعدش...یه خانومی هست به نام بریتنی اسپیرز... بعدش ایشون یه آهنگی دارن به نام گیممیمور! Gimme more بعدش...ایشون اصلا تو این آهنگ هیچ چیز خاصی نمیخونن جز همین کلمه گیممیور...و هی یه کارایی میکنن بعد لباسشون هم کمه... حالا من یه آدم قوی هستم یکی ضعیف انفس باشه دلش ازدواج نمیخواد؟ اونوقت خونه متری انقدر تومان.... بعد میگن چرا تو روزنامه ها نوشته آزار و اذیت...فلان ................ جشنواره فیلم فجر علی فیلمی ۱.۵ ساعت توضیح! آخرش میگه باید ۱۰ تومن پیاده شی...خوب زودتر بگو پدرمن ........................... ما یکی از آشنایانمانم داشتن میرفتن خارج ...بعد این آشنای ما خانومه...بعد این آشنای ما تازگی ازدواج کرده بعد همسرشون خارجه هستن...حالا خانوم داره میره خارجه حالا شما مجسم کن کل خاندان شوی در فرودگاه جمع شدن واسه دیدن عروس تازه وارد...و خوب یه کم ضایعست با مانتو اونم با شرایط آقای رادان بری خارج...خوب میخوای از هواپیما پیاده شی...نه میشه با مانتو بری نه با تی شرت بالاخره عروسی ناسلامتی... در این موارد لباسی میپوشن که بش میگن لباس شب... حالا شما برو کل مغازه های تهران رو بگرد...تنها لباش شب موجود لباسی است به نام دکلته! آخه دکلته تو فرودگاه.... چرا هیچ لباس دیگری نیست! سلیقه زنای ایرانی اینه یعنی؟ یا شایدم مردها! ............... باز خوبه ما به دکلته راضی شدیم....وگر نه لباسا میشد لباس بریتنی اصلا به من چه... نه؟ ............................ ولی جون من یه نگاه به مغازه ها بندازید...لباس های شب دو دسته هستن... لباس خواب ...دکلته <<<<< هی تو....منم...میشناسیم...راست گفتم....تو رو خدا بم فکر کن!
+ نوشته شده توسط خشایار در دوم بهمن 1386 و ساعت
17:32 |
|